العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

117

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

30 - على بن اسباط در كتاب : نوادر خود از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : پدر بزرگوارم در آن روزى كه پدرش امام حسين عليه السلام شهيد شد دچار درد شكم بود و در ميان خيمه بود من ميديدم كه دوستان ما چگونه با او آمد و رفت ميكردند . آب بدنبالش مىبردند او گاهى بر ميمنهء لشكر و گاهى بر ميسرهء و گاهى بر قلب آن حمله مينمود . آن حضرت را به نحوى كشتند كه رسول خدا نهى كرده بود حتى سگها را بدين نحو بكشند زيرا آن مظلوم بوسيلهء شمشير و نيزه و سنگ و چوب و عصا شهيد شد و بعدا بدن مباركش را پايمال سم ستور نمودند . 31 - در كتاب : مناقب از ام سلمه نقل مىكند كه گفت : امام حسن و امام حسين عليهما السلام در آن هنگامى كه در اطراف جبرئيل مىگرديدند و او را به دحيهء كلبى تشبيه مينمودند جبرئيل نظير كسى كه بخواهد چيزى را بگيرد بدست خود اشاره ميكرد ناگاه ديدند يك سيب و يك گلابى و يك انار در دست او است . جبرئيل آن ميوه‌ها را به حضرت حسنين داد و صورت مبارك ايشان درخشيد . آنان بحضور رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دويدند . پيغمبر خدا پس از اينكه آن ميوه‌ها را گرفت و بوئيد به ايشان فرمود : با اين ميوه‌ها نزد مادرتان برويد . اگر ابتداء نزد پدرتان برويد نيكوتر است . آنان امر پيامبر خدا را اجرا كردند . ولى از آن ميوه‌ها نخوردند تا حضرت رسول آمد و با يك ديگر خوردند - هر گاه ايشان از آن ميوه‌ها ميخوردند چيزى از آنها كم نميشد تا آن موقعى كه پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله قبض روح شد - امام حسين عليه السلام ميفرمايد : تا فاطمهء زهراء زنده بود چيزى از آن ميوه‌ها كم نشد ، هنگامى كه آن بانو از دنيا رفت انار مفقود شد . ولى تا پدرم زنده بود سيب و گلابى باقى بودند . وقتى حضرت امير شهيد شد گلابى مفقود گرديد و سيب به همان حالت نزد امام حسن عليه السلام بود وقتى حسن مسموما از دنيا رفت آن سيب نزد من بود تا آن موقعى كه آب فرات را به روى من